تبليغاتX

:: و امـــــــــا عـــــــشـــــــــق... ::

و امـــــــــا عـــــــشـــــــــق...

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم تو روزگار بی کسی یه عمره که در به درم



 

يادمان باشد اگر شاخه گلی را چيديم

 

وقت پرپر شدنش سوز و نوايی نکنيم

 

پر پروانه شکستن هنر انسان نيست

 

گر شکستيم ز غفلت ، من و مايی نکنيم

 

يادمان باشد سر سجاده عشق

 

جز براي دل محبوب دعايی نکنيم

 

يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بی سرو پايی نکنيم

+نوشته شده دردوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 14:36 توسط شیما |

زندگی با آدماش برای من يه قصه بود

                             توی اين قصه كسی با كسی آشنا نبود

همه خنجر توی دست و خنده روی لبشون

                               توی شب صدايی جز گريه ی بی صدا نبود

نمی خوام مثل همه گريه كنم

                              ديگه گريه دلو وا نمی كنه

قصه های پشت اين پنجره ها

                             غمو از دلم جدا نمی كنه

قصه ي ماتم من هر چی كه بود هر چي كه هست

                                     قصه ی ماتم قلب خسته ی يه آدمه

 وقت خوابه ديگه ديره نمی خوام قصه بگم

                              از غم و غصه برات هر چی بگم بازم كمه


+نوشته شده درجمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 23:53 توسط شیما |

 بهش نگید که من چه قدردوستش دارم

برای بردن دلش؛کوه روروشونم
میذارم

بهش نگید دیوونه ی چشاش شدم

مست همه شیطونیهاش،عاشق خنده هاش
شدم

اگه بفهمه عاشقم؛میره وپیداش نمیشه

کی میدونه، عاقبت این دل زارم
چی میشه؟

اگه بفهمه عاشقم،قلبشو پنهون میکنه

پیش چشای عاشقم؛
رقیبو مهمون میکنه

 

 

 

 

+نوشته شده درچهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 1:15 توسط شیما |

ديگه عاشق نمی شم کسی مثل تو نديدم

من فقط تورو می خواستم که به تو نرسيدم

ديگه عاشق نمی شم دل به غريبه نميدم

تو نباشی تا ابد از عشق چيزی نمی گم

مثل يه سايه پا به پات من و يه بغض نيمه جون

می گفت نرو به خاطرم هميشه پيش من بمون

کاش می شد ستاره ها پايين بيان

شب من دوباره باز سحر بشه

کاش می شد دوباره اون شهر چشات

جون پناه منه در به در بشه

وقتی بودی منه بی نامو نشون

با نفس های تو همخونه شدم

وقتی رفتی نديدی با رفتنت

منه آواره يه ديوونه شدم

 

 

 

 

 

+نوشته شده دردوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 14:45 توسط شیما |

آدمک آخر دنياست بخنــــد

 

آدمک مرگ همين جاست بخنــد

 

دست خطــی که تو را عـاشق کرد

 

شوخی کاغــذی ماست بخنــد

 

آدمک خر نشــی گريه کنی !

 

کل دنيا ســراب است بخنــد

 

آن خدايی که بزرگش خواندی

 

به خدا مثل تو تنهاست بخنـد .... !

 

 

 

+نوشته شده دردوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 12:33 توسط شیما |

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد اين دلم جای دگر نمی شود

دلم اگر به دست تو به نيزه ای نشان شود

برای زخم نيزه ات سينه سپر نمی شود

صبوری و تحمل ات هميشه پشت شيشه ها

پنجره جز به بغض تو ابری و تر نمی شود

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد اين دلم جای دگر نمی شود

به فکر سر سپرد نم به اعتماد شانه ات

گريه بخشايش من که بی ثمر نمی شود

هميشگی ترين من لاله نازنين من

بيا که جز به رنگ تو دگر سحر نمی شود

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود

 داغ تو دارد اين دلم جای دگر نمی شود

 

+نوشته شده دریکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 22:41 توسط شیما |



عشق يعنی يک سوال بی جواب


عشق يعنی آبی بی انتها


عشق يعنی حسرت شب های گرم


عشق يعنی ياد يک رويای نرم


عشق يعنی يک بيابان خاطره


عشق يعنی ديوار بدون پنجره


عشق يعنی گفتنی با گوش کر


عشق يعنی ديدنی با چشم تر


عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت


عشق يعنی آخر خط بهشت


عشق يعنی گم شدن در لحظه ها


عشق يعنی راه رفتن توی خواب


عشق يعنی مستی و ديوانگی


عشق يعنی با جهان بيگانگی


عشق یعنی شب نخفتن تا سحر


عشق یعنی سجده ها با چشم تر


عشق يعنی سر به دار آويختن


عشق يعنی اشک حسرت ريختن


عشق یعنی در جهان رسوا شدن


عشق یعنی مست و بی پروا شدن


عشق یعنی سوختن یا ساختن


عشق یعنی زندگی را باختن


عشق یعنی انتظار و انتظار وانتظار


عشق يعنی هرچه بينی عکس يار 


عشق يعنی ديده بر در دوختن


عشق يعنی در فراقش سوختن


عشق يعنی لحظه های التهاب


عشق يعنی لحظه های ناب ناب


عشق يعنی سوز نی ، آه شبان 

 
عشق يعنی معنی رنگين کمان


عشق يعنی شاعری دل سوخته

 

 يعنی آتشی افروخته عشق

        
عشق یعنی با گلی گفتن سخن


عشق يعنی خون لاله بر چمن


عشق يعنی شعله بر خرمن زدن 

 
عشق يعنی رسم دل بر هم زدن


عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز


عشق یعنی عالمی راز و نیاز


عشق يعنی با پرستو پر زدن


عشق يعنی آب بر آذر زدن


عشق يعنی چون محمد پا به راه


عشق یعنی همچو یو سف قعر چاه


عشق یعنی بیستون کندن به دست 

  
عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست


عشق یعنی همچو من شیدا شدن


عشق يعنی قطره و دريا شدن


عشق يعنی يک شقايق غرق خون


عشق يعنی درد و محنت در درون


عشق يعنی يک تبلور يک سرود


عشق یعنی تو و من یعنی جنون

 

 


 

+نوشته شده درشنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 18:18 توسط شیما |

بوسه يعنی پرسه در اعماق عشق

 

بوسه يعنی مستی از مشروب عشق

 

بوسه يعنی آتش و گرمای تب

 

بوسه يعنی لذت از دلدادگی

 

لذت از شب لذت از ديوانگی

 

بوسه يعنی حس طعم خوب عشق

 

طعم شيرينی به رنگ سادگی

 

بوسه آغازی برای ما شدن

 

لحظه ای با دلبری تنها شدن

 

بوسه سر فصل کتاب عاشقی

 

بوسه رمز وارد دلها شدن

 

بوسه آتش می زند بر جسم و جان

 

بوسه يعنی عشق من با من بمان

 

شرم در دلدادگی بی معنی است

 

بوسه بر می دارد اين شرم از ميان

 

طعم شيرين عسل از بوسه هست

 

پاسخ هر بوسه يک بوسه هست

 

بوسه را تکرار ميبايد نمود

 

بوسه يعنی عشق و آواز و سرود

  

بوسه يعنی وصل جا نها از دو لب

بوسه يعنی پر زدن يعنی صعود

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده درجمعه دهم خرداد 1387ساعت 22:39 توسط شیما |

خيلی سخته واسه چشمام ديدن يه عمری ديوار

 

آره،خيلی سخته موندن تا ابد تو دست تكرار

 

خيلی وقته كه ترانه پُر شده از بُغض و بارون

 

خيلی وقته كه تبسم رو لبام نمی شه مهمون

 

خيلی سخته بی بهونه بره و تنهات بذاره

 

بگه تا ديروزدوستت داشت ديگه ازامروزنداره

 

خيلی وقته ديگه چشمات نمياد سراغ خوابم

 

خيلی وقته واست انگار يه سؤال بی جوابم

 

خيلی سخته ديدن تو پيش اون كسی كه من نيس

 

خيلی سخته ،اما وقتي برای يكی شدن نيس

 

خيلی وقته چشم خسته ام مونده به دستای اون در

 

خيلی وقته ميگم اين بغض واسه اون گريه آخر

 

خيلی سخته وقتی دستات نمياد پيشواز دستام

 

خيلی سخته بی نگاهت بی ستاره باشه شبهام

 

خيلی وقته ،خيلی سخته واسه تو تحمل من

 

خيلی وقته ديگه انگار حل نميشه مشكل من

 

خيلی سخته نازنينم بی لبت ترانه خوندن

 

خيلی سخته بی تفاوت شبو تا فردا رسوندن

 

خيلی وقته عاشقونه واسه چشمات می نويسم

 

خيلی وقته ديگه موندم من با اين چشمای خيسم

 

خيلی سخته تو نباشی مهمون شبای شاعر

 

خيلی سخته بگذری تو از كنارم مثه عابر

 

خيلی وقته خيلی سخته بی تو بودن بی تو موندن

 

خيلی وقته خيلی سخته تنو تا فردا كشوندن

 

ميدونم بر نمی گردی حتی با هزار ترانه

 

ميدونم واست مهم نيس ديگه شعرعاشقانه

 

گرچه خيلی سخته اما چشم به راتم نازنينم

 

تو می تونی بر نگردی و لی من اينجا می شينم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده درچهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 0:32 توسط شیما |

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود

 

چشم خواب آلوده اش را مستی رويا نبود

 

نقش عشق و آرزو از چهره ی دل شسته بود

 

اشک شيدايی در آن آيينه سيما نبود

 

لب همان لب بود اما بو سه اش گرمی نداشت

 

دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود

 

دردل بيزار خود جز بيم رسوايی نداشت

 

گرچه روزی هم نشين جز با من رسوا نبود

 

در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود

 

برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود

 

ديده ام آن چشم رخشان را ولی در اين صدف

 

گوهر عشقی که من می خواستم پيدا نبود

 

در لب لرزان من فرياد دل خاموش بود

 

آخر آن تنها اميد جان من تنها نبود

 

جز من و او ديگری هم بود اما ای دريغ

 

آگه از درد دلم آن عشق جان فر سا نبود

 

 

 

+نوشته شده دردوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 14:37 توسط شیما |

صبر كن عشق زمين گير شود  بعد برو

 

يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو

 

ای پرنده به كجا؟!قدر دگرصبر بكن

 

آسمان پای پرت پير شود  بعد برو

 

باش با دست خود آيينه را پاك بكن

 

نكند آيينه دلگير شود  بعد برو

 

يك نفر حسرت لبخند تو را می بارد

 

خنده كن عشق نمك گير شود  بعد برو

 

خواب ديدی شبی از راه سوارت آمد

 

باش تا خواب تو تعبير شود  بعد برو

 

 

 

 

 

+نوشته شده دریکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 11:3 توسط شیما |

روی يك طاقچه سنگی ميون دو قاب رنگی

 

بودن من و تو با هم داره تصوير قشنگی

 

عكس تو توقاب خاتم تو حصار خالی از غم

 

حتی در مرگه تب من نميگيره رنگ ماتم

 

عكسه من برعكسه تو عاشق ترينه

 

چون هنوزم عاشق تو نازنينه

 

الهی هركی منو بی تو ببينه

 

مثل من به خاك دل تنگی بشينه

 

قلب من عاشق ترينه قلب من عاشق ترينه

 

فرق من با تو همينه فرق من با تو همينه

 

تو در اوج بيخيالی فارغ از رنج و ملالی

 

نمی دونی قلب عاشق داره با تو شور و حالی

 

نميده ناز نگاهت به من خسته مجالی

 

تا بشينم در كنارت حتی در يه قابه خالی

 

 

 

+نوشته شده درشنبه چهارم خرداد 1387ساعت 22:55 توسط شیما |

 اگه دنيا مال من بود  يه روزش به كام من بود

 

بين صدتا سرنوشت  یه نوشتنش با من بود

 

دلت اينجا پيش من بود  اگه ماه تو دست من بود

 

گوش باد به حرف من بود  يك شب از هزار و يك شب

 

قصه هاش از دل من بود  دلت اينجا پيش من بود

 

اگه مهتاب يار من بود  خورشيد از تبار من بود

 

واس اگر گريه ابرا  يه روزم به حال من بود

 

دلت اينجا پيش من بود   هر جا رد پای من بود

 

دو تا چشم دنبال من بود   يه نگاهی كه تا چند وقت

 

سنگينيش رو دوش من بود  يه نفر غير تو انگار

 

هميشه عاشق من بود يه نفر كه وجودش

 

محض دل گرمی من بود اونجوری نموند و اينجور نميمونه

 

حالا صبر كن مياد اونروز كه دلت پيشم بمونه

 

حالا صبر كن يه روزی به آسمون ميگم

 

همه روزاشو شب كن به تو ميگم واسه من بميرو تب كن

 

حالا صبر كن حالا صبر كن

 

 

 

 

 

+نوشته شده درشنبه چهارم خرداد 1387ساعت 22:33 توسط شیما |